حیف
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:40
خیلے دوست داشتم کریسمس برم کانادا پیش خانوادم.. . . . . . . . . . .....ولے حیف که اونام ایرانن ♥ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ ساعت 11:9 توسط selena :
اینترنت
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:40
یه روز تو گوگل سرچ کردم«خر» بعد از یه ساعت برام اومد خوندم دیدم نوشته:خر خودتی و ...... هیچی دیگه از اون موقع هرچی سرچ میکنم یه فحش بهم میده و کلا یه چیز دیگه برام میاره هرچی هم التماسش میکنم هیچی به هیچی
دوستم همه چیزم....
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:40
[unable to retrieve full-text content] اگه قبول دارید نظر بدین.. xa0
دخترونه
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:40
[unable to retrieve full-text content]
بهترینا
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:40
[unable to retrieve full-text content]
یارو
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:40
حکمتی برای فهيمان : يارو داشته دنبال جاي پارك مي گشته اما پيدا نمي كرد! درهمون حال گشتن به خدا ميگه: خدايا اگه يه جاي پارك برام پيدا كنيا من نماز مي خونم، روزه مي گيرم كه يه دفعه يه جاي پارك مي بينه و به خدا مي گه! خدا جون نمي خوادخودم پيدا كردم.
خنگول
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 4:40
[unable to retrieve full-text content]خنگول ميميره ميره اون دنيا، ازش ميپرسن چي شد مُردي؟ ميگه:داشتم شير xa0ميخوردم ! ميگن: شيرش فاسد بود؟ ميگه:نه بابا، گاوه يهو نشست. xa0
گربۀ دزد
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 15:40
آخرين مطالب لینک های مفید یکی میره دزدی، صاحب خونه بیدار میشه میگه:کی اونجاست؟؟ دزده میگه:هیچکی،گربست،بعع بععععxa0 [ شنبه سوم تیر ۱۳۹۶ ] [ 15:0 ] [ selena ]
تخم مرغ آخر
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 15:40
بقالی از مشتری خود که تخم مرغ خریده بود پرسید:تو تخم مرغ ها را چگونه میشکنی؟؟مشتری گفت: هر تخم مرغ را با تخم مرغ دیگری میشکنم!! بقال پرسید:تخم مرغ آخر را چه کار میکنی؟ مشتری گفت:برای اینکه مشکلی پیش نیاید آن را اول میشکنم!
پ ن پ
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 15:40
تو جاده بنزین تمام کردیم وایسادیم کنار جاده 4لیتری تکون میدیم!طرف اومده میگه بنزین تمام کردین؟ گفتم:پ ن پ میگیم هوراااا ماهم از این دبه ها داریم
ضد حال
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 15:40
آخرين مطالب لینک های مفید الان رفتم سر کوچه سطل آشغالو خالی کنم، چشمم خورد به یه صحنه دردناک بغضم گرفت... خیلی نامردی مامان!! موز میخورید به من نمیگید؟! [ شنبه س
ضد حال به این میگن
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 15:40
پیرزنه اومده بود دارم خونه گفت: ننه جون لکه بر صورت دارین؟دختره با کلی افاده گفت:نه مادر نداریم،xa0پیرزن هم خونسرد گفت:معلومه که ندارین xa0 اگه داشتین به اون صورتxa0داغونت میزدی... یعنی داروخونه رفت تو هوا!!!!!
داستان تنها زیر بارون
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 15:40
برادرم،رامین شایان،در حال گرفتن دکترا در رشته ریاضی و پسری خوب و مؤدب. درسته خانواده خوبی هستیم منم ناشکری نمی کنم ولی..... .یه دفعه یه صدایی رشته افکارم رو پاره کرد. رامین _ به به....خواهر گرامی بدجور توفکری!! اِ چرا گریه کردی؟ واای من گریه کرده بودم،سریع اشکامو پاک کردم و گفتم:من؟؟نه. رامین _ معلو